اجبار
سوی کنعان نروم یوسف من در اهل است
بــوی پیــراهن او روشـنی جــان ودل است
گـرچـه خشکیـده و زردم بـه کـویـری از درد
ریشه وساقه من دردل این ا ب و گل است
جبـرتقـدیـر روان کــرده بــه غـربت (خـاکی)
ورنـه یـارمـن و دلـدار مـن انـدر اهــل است
(خاکی) شهراَهِــل
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ساعت 14:10 توسط ღღ صفا ღღ
|
عصر ،عصر دلالي واژه ها ست..احتياجي به اطلاعات و تحصيلات دانشگاهي نيست...يه مشت واژه پر رنگ و لعاب كارتو راه ميندازه...جماعت هورا كش زيادن...