نگاره: ‏دوش چون ،در زير سقف آسمان و نور ماه / من بودم و دل بود و عشق همی و، اشك و آه*
دل بناليد و بگفتا، كه از درد درون/ هرچه می داشت،دريغا كه ز خود، كرده برون*
همچو رودی، اشك از چشمان دل، بودش روان/ غرقه بودند ، در آن رود، همه پير و جوان*
اندر آن طوفان ، مرا مبهوت گشتی ديدگان/ ای خدا، درياب اكنون، های و هوی بندگان*
گشتمی نالان چونان دل ،از غم و از غصه ها/ گفتمی از درد و، هم از رنجهايم، قصه ها*
ديدگانم ،در همه اوقات بارانی گريست/كس نپرسيدش چرا، باران كجا ،از اشك كيست*
من ز دل ناليدم و، دل ناله از من می نمود/ او بگفت و من بگفتم،از همه،از هرچه بود*
زين سبب، ياران مرا ديوانه خوانند، بس عجب/دل بود ديوانه يا من، يا رب اكنون، زين سبب*
خواهم اكنون ،تا كنم فرياد ، در گوش فلك/ای خدا چيزی مرا برگو، كه گردم چون ملك !
شاعر:مهران تقي زاده‏