دوباره...
دوباره زنده شدم
بعد از این همه مردن
به خانه آمده ام
بعد از این همه تبعید
دوباره پنجره ام
بعد از این همه دیوار
به اعتمادِ چشم تو
بعد از این همه تردید
شبیه مرهمی که روان است
تمام زخم های مرا بردی
مرا گرفتی از منِ تنها
به دستِ هیچ سپردی
نفس نکشیده ام پیش از تو
هوا اگر هوای تو باشد
غزل نمی شنوم بعد از تو
صدا اگر صدای تو باشد . .
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۵ ساعت 16:47 توسط ღღ صفا ღღ
|
عصر ،عصر دلالي واژه ها ست..احتياجي به اطلاعات و تحصيلات دانشگاهي نيست...يه مشت واژه پر رنگ و لعاب كارتو راه ميندازه...جماعت هورا كش زيادن...